شيخ ذبيح الله محلاتى

350

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

جعده امام حسن عليه السّلام را بقتل رسانيد و پسرش محمد شركت در خون مسلم بن عقيل نموده سپس بكربلا رفته و شركت در خون حضرت والاى حسينى نموده بالجمله در اين مقام اقتصار مىنمائيم بعبارت كتاب ( كامل ) بهائى علامه شهير حسن بن على بن محمد بن الحسن المازندرانى معاصر علامه حلى مىفرمايد مروان بشام رفت و معاويه را تحريص كرد بقتل حضرت امام حسن عليه السّلام معاويه گفت برو چنان كه مقدور مىشود كار او را بساز مروان بمدينه آمد روزى كنيزك عبد اللّه بن عمر در خانه مروان رفت و اين لعينه در خانه بزرگان جهت مشاطگى تردد كردى مروان از آن كنيزك حالها پرسيد در آخر به او گفت سرى دارم كه باظهار نرسانى آن كنيز قسمها خورد كه اين سر را فاش نكند مروان گفت چون چنين است مىبايد جعده بنت اشعث را كه در خانه حسن است بفرمائى تا حسن را بزهر هلاك سازد و آن لعينه پيش جعده رفت و گفت حسن را مسموم كن كه معاويه مىخواهد ترا به پسر خود يزيد بدهد و ملك عرب از براى تو مسلم خواهد آن لعينه قبول كرد مروان غلامى به معاويه فرستاد و او را اعلام كرد كه جعده قبول كرد كه حسن را زهر دهد معاويه هزار دينار به او داد و بمروان نوشت كه كار تمام كن جعده فرستاد كه زهر به من دهيد مروان پسر خود عبد الملك را نزد معاويه فرستاد و زهر گرفته بسوى مدينه بازگشت و معاويه تحفه بسيار بجعده فرستاد با انگشترى بنشان ملك و پادشاهى و مروان آن زهر را بجعده فرستاد آن ملعونه آن را در عسل سفيد كرده به آن حضرت خورانيد در آن حال محمد ابن الحنفيه حاضر شد خواست از آن عسل بياشامد حضرت فرمود يا ابا القاسم حرارت مكه در تو اثر كرده از اين انگبين تناول منما در آن حال حضرت حسين عليه السّلام درآمد آن لعينه قدرى ديگر بىزهر فرستاد جهت حضرت حسين تناول نمود